برچسب: نویسنده: ابوالفضل قنبریپور تاريخ: جمعه 15 بهمن 1395 ساعت: 11:33
دیروز تو مترو بهت فکر میکردم. به درد و دلایی که کرده بودیم. به نگرانیامون. به اینکه باورم نمیشه عروسیته! باورت میشه؟ به اینکه چه خوب...چه خوشحالم...چه خوب که زن خونت میشی...مامان میشی...اینا آرومم میکنه
برچسب: نویسنده: ابوالفضل قنبریپور تاريخ: جمعه 15 بهمن 1395 ساعت: 11:33
خدا رحمتم کنه
قراره فردا دوباره تو مترو له شم
برچسب: نویسنده: ابوالفضل قنبریپور تاريخ: جمعه 15 بهمن 1395 ساعت: 11:33
نفس رو دیدم و بهارُ با تموم وجودم نفس کشیدم. بهار تکه ای از وجودم بود. خودی که در کوچه پس کوچه های دهه شصت مونده و دلم براش تنگ شده...
+ قراره ببرمش سینما. میخوام مث خودم سینمایی بشه!
برچسب: نویسنده: ابوالفضل قنبریپور تاريخ: جمعه 15 بهمن 1395 ساعت: 11:33
بالاخره یه روز و برای همیشه بهار میشه
+ شبی به بلندی روزایی که نیستی
برچسب: نویسنده: ابوالفضل قنبریپور تاريخ: جمعه 15 بهمن 1395 ساعت: 11:33
شجاعت در نویسندگی یعنی صفحات وبلاگت مثل دفتر خاطرات روزانه ات باشه...
نیست!
برچسب: نویسنده: ابوالفضل قنبریپور تاريخ: جمعه 15 بهمن 1395 ساعت: 11:33
برچسب: نویسنده: ابوالفضل قنبریپور تاريخ: جمعه 15 بهمن 1395 ساعت: 11:33
دلم نسیم خنک صبحگاهی میخواد از جنس نخلستونای اهواز از جنس تپه ای که بالا رفتیم و پشتش رود خروشان از وسط نخل ها رد می شد. دلم نگاه بهاری تورو می خواد. دلم گرمی دستاتو میخواد تو مه جنگلای اَسالم. دلم صبحی رو میخواد که چشامو به امید بودنت باز کنم. دلم هوای بودنتُ میخواد...
برچسب: نویسنده: ابوالفضل قنبریپور تاريخ: جمعه 15 بهمن 1395 ساعت: 11:33